كاربرگرامي صفحه در حال بارگذاری مي باشد!
دوست عزيز استفاده از مطالب اين وبلاگ فقط با ذکرمنبع: ( بهترين وبلاگ فارسي ايرانيان) بلامانع است# تا كامل شدن صبر كنيد#
بهترين وبلاگ فارسي ايرانيان
welcom to mohsen sarafraz weblog

دانلود کلیپ های دیدنی و موزیک
اختصاصی م- میرحسین موسوی
اختصاصي-شيخ مهدي كروبي
عکس و تصاویر
حرفها و تصاویر عاشقانه
بیوگرافی شخصیت های مشهور
خنده بازار
پزشکی و سلامت
ازدواج و خانواده
جوک sms
فناوری و اطلاعات(IT)
سینماي ايران و جهان...هاليوود
دنیای زیبای کودکان
مسائل متفرقه
اخبار
نقد و بررسی
مناسبت ها و مطالب مذهبی
سخنان بزرگان
مطالب جذاب و باورنکردنی
ننگین ترین شخصیت های جهان
تبادل لينك
همه نمونه آموزش برنامه نويسي و کامپيوتر عکس ايراني وخارجي
Haparoot (هپروت)
موبایل و کامپیوتر
๑۩۞۩๑سرگرمی.فشن.دیدنیها
بهترین عکس های روز
پسران حرفه ای - مرکز دانلود
بزرگترين سايت تفريحي ايرانيان
دانلود سرا
دنیای مجازی
پادشاه دانلود ایران
۩۞۩ بيا تو كف ۩۞۩
گروه شيرازيا(عكسهاي ديدني،خبرهاي داغ)
فقط جوکهای باحال---میثم
کلبه عشق،خداوند عشق را آفرید
فرشته ماه بهترین سایت ایرانی
همراز... مشاوره اینترنتی
جدید ترین اس ام اس ها و جوک ها
سفير عشق..آقا پويا
از سنگ آسمانی تا ضرب المثل ایرانی
شب شکوه ...مریم خانوم
دوست داشتن عاشقانه...غزل
داستان های شیرین...مینا خانوم
کد موزیک وبلاگ وکدهای جاوا
SMS های خفن...کلیک کن
دوست یابی در غربت ...ساسان
تو باید این ( هستی ) را لمس کنی
تا بی نهایت..لی لی
به نام خالق یکتا..حمیدو شیرین
۩۞۩ و خداوند عشق راآفرید
*زندگی،عشق و دیگر هیچ*..اركيده
بابا ما دیگه کی هستیم؟!
تنهاترین....مریم .....غریب آشنا
اگه بیای تو دیگه برنمیگردی!!!
زندگی زیبا (Mr.ZZ)
دل نوشته های یک کودک خیابانی
توقف ممنوع....311علی
این سه خواهر.....وبلاگی متنوع
جدیدترین اهنگهای ایرانی و خارجی
"تنهایی که حالا کلی دوست خوب داره ..سایه
بهار دلتنگی.............بهانه
۩۞۩ .:: ترفند خانه ::. ۩۞۩
بچه پررو
ملینا.......عشق یعنی انتظار
انواعebookدرمورد كامپيوتر
خاطرات فرید
وبلاگ تخصصي بازي هاي رايانه اي کدهای تقلب اخبار و تحليل بازي ها
"بهترین سایت تفریحی ایرانیان"
"روانشناسی و مشاوره"
--- لوکس بازار 18+ ---
"عكسهاي ناز و خوشگل"
-# فروشگاه فیلم DVD #-
دانلود از ایرانیان پی سی
۩۞۩ يلداي عاشق ۩۞۩
كسب درآمد عالي
Stallian Free Download Center
*وب سايت موسيقي دي جي كوتوال*
جديد ترين و زيباترين مدلهاي پوشاك
هنر و مهارتهاي زندگي
دنیای کتاب
انجمن تخصصی کتاب
ورود دخترا اكيدا ممنوع
۩۞۩ .:: mohsen_sarafraz
همه نمونه آموزش وعکس و کليپ موبايل
مرجع وبلاگهاي فارسي زبان
سرگذشت يه آدم ساده..پريسا
چهارراه
گالري عکس بازيگران و خواننده خارجي و ايراني
قالب ميرحسين موسوي مخصوص بلاگفا
گالري قالب بلاگفا
::
آبان 1388
::
مهر 1388
::
شهریور 1388
::
مرداد 1388
::
تیر 1388
::
خرداد 1388
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
::
آبان 1387
::
مهر 1387
::
شهریور 1387
::
مرداد 1387
::
تیر 1387
::
خرداد 1387
::
فروردین 1387
::
بهمن 1386
::
دی 1386
::
آذر 1386
::
آبان 1386
::
مهر 1386
::
شهریور 1386
::
مرداد 1386
::
تیر 1386
::
خرداد 1386
::
اردیبهشت 1386
::
اسفند 1385
::
بهمن 1385
عطر شباب (جوانی)
*امروز ميخوام يكي از شعرامو براي اولين بار در وبلاگم قرار بدم ،اميدوارم كه از
خوندنش آزرده خاطر نشيد ، در ضمن اگرقابل دونستيد نظر مهربانتون رو از اين حقير
دريغ نفرماييد*
*عطر شباب*
من غريبانه شكستم
عهد به پيمان تو بستم

تو چه كردي بر دل من
من كه پاي تو نشستم

چو بديدم روي ماهت
من هميشه مست مستم

تو زدي خنجر به قلبم
تو شدي ناقوس مرگم
تو بودي عطر شبابم
تو بودي دواي دردم

تو بودي فصل بهارم
تو بودي بحر نيازم

من پر از باران اشكم
دل به دنياي تو بستم


من غريبانه شكستم

عطر نگاهت...
عطر چشماي تورو قاب اطاقم مي كنم
مي خونمت با عشق هميشه يادت مي كنم

با صداي عاشقونه واسه تو ترانه ميگم
جاي خاليت و مي بينم واي بازم ديوونه مي شم

نيستي اما تو اطاقم مي پيچه عطر نگاهت
كاش بدوني يكي خستس كه مي مونه چشم به راهت

اي رفيق روزاي غم تو كجايي تو كجايي ؟؟
نه ديگه نيستي كنارم نه نگاهي ، نه صدايي

بي تو ، تو حسرت بازم پرم از درد و سياهي
كاش مي دونستي واسه من قددنيا تكيه گاهي
دوباره آخرين نگاهت باز مي پيچه توي يادم
كاش بودي تا كه صدامو به چشات هديه مي دادم

ستاره
چه سخته دل سپردن به اون كه دل نداره

سخته آخه دلواپسي يه وقت به عشقت نرسي
سخته هميشه بي كسي

وقتي كه توي قلبم نباشه يك ستاره
همون بهتر بميرم عاشق نشم دوباره

سخته آخه تنها شدن
يه غصه، بي صداشدن
شكستن و فنا شدن

تلخه آخه دلواپسي
يه وقت به عشقت نرسي
نگيره دستاتو كسي

وقتي دلت تنگ نميشه
سنگ تو سينت هميشه

برم كه چيزي نميشه
عاشق مي مونم هميشه

وقتي كه توي قلبم نباشه يك ستاره

همون بهتر بميرم عاشق نشم دوباره
سخته آخه تنها شدن
ستاره اي رها شدن
گذشتن و فنا شدن

به ياد تو...
لحظه ی عشق دختر و بابایی

گفتي:
ديدي!
ديدي چه ساده و چه به سادگي
از شب و ماه و ستاره گفتيم و از هم گذشتيم
ديدي هيچ کس از ما با ما نبود

گفتم آره
مي دانم، خووب
گفتي:

من از خورشيد و تو از ماه گفتي
همه هر چه داشتيم رو کرديم و به عشق باختيم روزگار را

بابايي
من هميشه مي خواستم
عشق را در کنار زندگي داشته باشم

تو و من
من و تو
خودمان را به زندگي بگوييم

گفتم
مي گوئيم دخترم
امان بده

گفتي :
چه روزها و چه شبهايي که از شما مي خواستم
التماس مي کردم

بابايي
به زندگي فکر کن
به آنچه که در کمين ما نشسته است
تند و جاري و سر کش

هي مي گفتم بابايي
براي يکي و يگانه شدن
بايستي که ما
آبروي عشق را نگه بداريم

چه روزهايي و چه شبهايي که از دست شد
گفتم
آن روزهايي که رفتند
و آن شبهايي که جان و حالي در پستوي دل
حکايت دل ما بود
دخترم

گفتي خودت گفتي بابايي که رد هر آن چه که رفت نبايد گرفت
پس از آنچه که رفته است نگو
بگذار از آنچه که مي آيد بگويم
از روزگار پرگلايه
از آنچه مرا دلتنگ کرده است
از آنچه مرا در خود شکسته است

بگذاراين بار از بابايي بگويم
از کسي که از دل دخترش بي خبر است

بابايي
به بويت قسم
خسته ام

ديگر چشمهايم اشکي ندارد براي ريختن
ديگر از اين همه واهمه پکيده ام
پکيده ام
مي فهمي


گفتم
سعي مي کنم
جون بابايي من

من محياي شنيدم بگو
به بابايي بگو

بهترين وبلاگ فارسي ايرانيان![]()
حرف دل و سخن عاشقی
گلم از خود رهيدن را بياموز
به سر منزل رسيدن را بياموز
مجال تنگ و راهي دور در پيش
به پاهايت دويدن را بياموز

زمين بي عشق خاكي سرد و مرده ست
به قلب خود تپيدن را بياموز
جهان جولانگهي همواره زيباست
به چشمت خوب ديدن را بياموز
بياموز، آفريدندت توانا
توانا، آفريدن را بياموز

جهان طعم شراب كهنه دارد
به لبهايت چشيدن را بياموز
تو اهل آسماني اي زميني
به بال خود پريدن را بياموز

صدايت مي كنند از عالم عشق
به گوش جان شنيدن را بياموز
نسيمي باش و از باد بهاري
سحرگاهان وزيدن را بياموز
تو ابر رحمتي ، گاهي فرو ريز
ز اشك خود چكيدن را بياموز
گذارت گر ز راهي پر گل افتاد
به دست خود نچيدن را بياموز
به عاشق غمزه و غم ميفروشند
تو از اول خريدن را بياموز
سبك همواره بار زندگي نيست
به دوش خود كشيدن را بياموز
كمانت مي كند اين بار سنگين
تو از اول خميدن را بياموز


جهان از هر دو دارد ، شادي و غم
شكيب داغ ديدن را بياموز
به دنيا دل سپردن نيست دشوار
ز دنيا دل بريدن را بياموز
نياسودن به دوران جواني
به پايان آرميدن را بياموز

به جولان در سخن"سالك" مپرداز
دمي در خود خزيدن را بياموز

سخن عاشقی..
نامت را خورشید می گذارم،اما نه خورشید را غروبی است ، نامت را رود می نهم افسوس که رود هم
انتهایی دارد ، تو را بهار می نامم اما نه خزانی در پیش است
پس تو را عشق می نامم در صدف قلبم ٌ جاودانه جاودانه

خوابي ديدم
خواب ديدم در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم
بر پهنه اسمان صحنه هايي از زندگيم همچون برق از جلوي چشمانم گذشت
در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ها ديدم
يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين صحنه درمقابلم برق زد به پشت سروجاي پاهايمان روي شن ها نگاه كردم
متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير پر پيچ وتاب زندگي ام فقط
يك جفت پا روي شن نقش بسته آن هم در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگيم
دلم شكست و به درگاه خداوند شكايت كردم:
خدايا تو كه گفتي بودي اگر به دنبال تو بيام در تمام راه با من خواهي بود
تو كه گفتي هيچ گاه تنهايت نخواهم گذاشت
ولي نمي فهمم چرا تو در سخت ترين لحظات زندگي ام
هنگامي كه بيش از هر وقت ديگري به تو احتياج داشتم مرا تنها گذاشتي؟

خداوند با مهرباني پاسخ داد:
دوست عزيزم
من همواره در كنارت بوده ام و هيچگاه تو را تنها نگذاشته ام
اگر در سختي ها ،آزمون ها، و رنج ها فقط يك جفت پا ديدي
زماني بود كه تو را در آغوشم حمل مي كردم ...

از دوستان عزیز بابت این تاخیرات اخیر عذرخواهی میکنم![]()
شب یلداتون مبارک
دست هايت قبله گاه بوسه ام
چشم هايم منتظر بر راه تو
ذره ذره در دلت گم مي شوم
تا شوم روزي من آن دلخواه تو
اي كليد آرزوهاي محال
اي طلوع بي هراسي هاي من
سبزسبزي پرشكوه وبي غرور
با تو هستم تا ته عاشق شدن
گو كه من آـخر به دلخواه ات شدم

حرف هايت جنس باران دلم
مي ستايم تا ابد نام تو را
اي تو مرحم بر سكوت نيمه شب
مي گشايم آخر ايهام تو را
اي گل یخ بيش از اين رنجم مده
تا ابد افسون اين راهت شدم
مانده تا ديوانگي يك تلنگر

ديروز تو بودی و گام به گام با تو
امروز ياد خاطرات
ديوانه تر از گذشته فرياد جنون سر می دهم
فراموشی جايی نخواهد داشت
من با ياد تو نفس می کشم
جمعه ی سياه رفته است
ياد تو از خاطر من نمی رود
ديروز...لحظه لحظه ها
پر بود ز شادی
آخر ما با هم بوديم
همره هم بوديم
ما ديوانه ی هم بوديم
من ديوانه ات می مانم
و به آن افتخار می کنم
آخر تو همه ی زندگی من هستی
همه ی بود و نبود.
عشق و و جود.


حرف دل...درسکوت
فاصله ای به اندازۀ هزار سال نوری بین خودم و تو می بینم...
تو گذشتی از من!!!!
غافل از نگاهم و غافل از یادم...
پشیمانم از گشودن دریچه ای به سوی تو!

نمی دانم!
به گمانم دریچۀ نگاهت را باید بست...
بست تا زندگی را خوب دید ونوای باران را شنید...
کسی آن سوی سرزمین خواب من ، موسیقی باران را زمزمه می کند...
و به گمانم هراس های عاشقی من نیز از همان روز شروع شد!
از همان خواب و همان باران...
سرزمین خواب من آن سوی سرزمین واقعی و تنگ توست!

سرزمین تو فقط درد و اندوه است...
سرزمینی دور از رویا...
سرزمینی زرد و قرمز...
امّا سرزمین من آن سوی تو!
آن سوی دریچۀ نگاه توست!
کافی است نگاهی کنی به ستاره ای که
آن گوشۀ آسمان به تو چشمک می زند
و تو را مشتاق است...

آن وقت تو می مانی و ستاره...
تو می مانی و نوای باران...
تو می مانی و شاید من...
فقط کافی است نگاهت را کمی سبز کنی
آن وقت سرزمین بی رنگیت
رنگی می گیرد آن چنان خیال انگیز
که خیال های مرا هم غرق در خود می کند...

امّا حالا تا آن روز من مانده ام و
خیال های هراس انگیز دوری از تو...
دوری از تو و نگاه مبهمت...
اشتباه کردی نخواستی این ماندنم را
می فهمی یک زمان
امّا دیر است...

می دانم
می دانم
می دانم
آه ...می دانم
کاش تو هم کمی می دانستی....
که بی تو سوختم من....سوختم

سخن عشق.....دلدادگی
غربت را نبايد در الفبای شهر غريب جستجو کرد....![]()
همين که عزيزت نگاهش را به ديگری فروخت تو غريبی.....![]()

نمی شناسمت!
ندیده ام تو را!
نه ، هیچ جا
تو کیستی؟
چرا نمی رسد دلم به پای تو!؟
ولی تو هی سکوت می کنی، فقط سکوت آه...
تمام شب فقط شنیده ام
خدا خدای تو!....
ولی هنوز هم دلم پر از ترانه می شود
و پلک پنجره عجیب می پرد برای تو

ای سکوتت لحظه لحظه مرگ من
... آسمانی
با توام،حرفی بزن

قلب من كنار پنجرهء تنهايي ،
هنوز بي قرار توست ،
گرچه انتظار هيچ معجزه اي از لحظه ها نيست !
روزها مي آيند ، مي مانند ،
و مي روند و تو ديگر نمي آيي و
شايد براي من ،
بي تو ،
انتظار مفهومي تازه مي يابد !

وقتي من وشبهايم به اميد انتظار زنده مي مانيم !
و زنده بودن معنايي است ساده
كه من دشوارش كرده ام !!
و زند گاني شايد ،
مجموع اي است از تكرار ....انتظار

![]()
حرف دل....مرگ
نمیدانم چرا باید چنین ساز مخالف سر کنم یکسر
نمیدانم چرا گردونه را وارونه میبینم
در این بهر خروشان ... دگر راه نجاتی نیست
نمیدانم چرا این چشمه را خشکیده میبینم
همه دنیای من شد شک و تردید و فقط یک چیز...

و آن اینکه دلی را عاشق و شیدای دلداری نمیبینم
چرا باید چنین باشد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟
زمانی بود ؛کاتب مشق عشق میکرد و دیگر هیچ

زمانی بود ؛درویشی و مهر و دوستی هر جا هویدا بود
چرا باید به جای مهر /کینه را مهمان دلها کرد
چرا باید به جای دوست / دشمن را هم اوا بود

همه دلها شده سنگی / همه در فکر آزارند
بدا بر حال ما / قربانیاتی بی سر انجامیم
عجب ره توشه ای داریم !!!!
چرا ما بی سرانجامیم؟ چرا تنهای تنهاییم.؟

بی وقفه بر پیکره روزگار می کوبد
پتک عصیانگر گناه
با ثانیه هایی از جنس خطا
و عمری که به تاراج می رود
پس تمام خواسته هایت را در سینه حبس کن
به زنگار خاکستری گناه / کینه /نفرت مفروش
خود را به تقدیر بسپار و اگر توانی داشتی مبارزه کن
تا آبدیده شود دلت برای مرگ آینده
برای مرگ آینده

دوستان عزیز باید یه نکته ای رو خدمت همه شما عزیزان عرض کنم ...بعضی ها گله داشتند که چرا بعضی از عکسها بالا نمیاد یا روش ضربدر میخوره....باید بگم راستش تقصیر من نیست عوامل متعددی در به وجود آمدن به همچین مواردی دخیلن...مثلا:کارت اینترنت ،بلاگفا،و سوميشم بدشانسي شماست ....اما راه حل چيه؟تااونجايي كه من ميدونم تنها راه حل اينه كه بر روي عكس كليك راست كنيد سپس گزينهshow pictureرا انتخاب كنيد....يا دوباره وارد وبلاگ بشيد....بهر حال از مشكلات پيش اومده از همه شما عزيزان عذرخواهي ميكنم.....![]()
حرف دل

اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم![]()
عجب صبری خدا دارد !![]()

اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.![]()
اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم ![]()
اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه می کردم.![]()
اگر من جای او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم![]()
اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم.
که می ديدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش، بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دريای پر افسانه می کردم![]()

اگر من جای او بودم ، به عرش کبريائی ، با همه صبر خدائی ، تا که ميديدم عزيز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گرديده خواهی می فروشد.گردش اين چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.![]()
عجب صبری خدا دارد !![]()
چرا من جای او باشم.
همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد.
وگرنه من به جای او چه بودم.
يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.![]()

عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد ! ![]()

دردو دل من با خدا

احساس میکنم مدتهاست که رهایم کرده ای
یا شاید مرا به دیگران سپردی
پیشترها همیشه دستهای نوازشگرت را روی دل زخمی ام احساس میکردم
پیشترها وقتی دلتنگ بودم میـآمدی روی تختم و درست کنار من مینشستی
و با حضورت آرامشی به من میدادی و میرفتی .
میدانم کسی نمیتواند بپذیرد
که من و تو درست کنار هم مینشستیم
![]()

و گاهی روبروی هم
و تو از عرش خدایی ات
به فرش اتاقم پا میگذاشتی .
کسی باور نمیکند که پیشترها حضورت و وجودت را لمس میکردم
پیشترها همه چیز فرق میکرد
پیشترها هر شب در بزم تنهایی ام حضور داشتی
پیشترها تو فقط خدا نبودی ، دوست بودی ؛
پیشترها سجاده را که میگشودم ....

میدانم .
مدتهاست که سجاده ام را باز نکرده ام .
دلم برای سجاده کوچکم
که جهانی بزرگ و لایتنهای را
در تار و پود خود جای داده ؛ تنگ شده است
معبودم ؛ چگونه از تو دور شدم ؟
تو را گم کرده ام
تو را کم آورده ام
دلم را خالی میکنم
برگرد
به خانه ات برگرد![]()

خدای من ، ،تو اي معبود مهربان من ،با تمام وجود مي گويم: دوستت دارم ،دوستت دارم![]()
دفتر دل من










انتظار...
من تنهاترین فریاد در اوج صدایم
من عاشقانه ترین نگاه
در کشتی وجود تو ام
من می خواهم زنده بمانم
تا با تو باشم
با تو بخوانم
چرا که بی تو می میرم!
تمام حرف های من
فریاد قلب من است
وتمام آنها از آن توست
من زردترین پاییزم
در فصل نگاهت
پس آن را در یاب وبا برق چشمانت
غروبش را همراه باش
کسی چه می داند که فردا چه خواهد شد ؟
شاید تقدیر
دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند وشاید هم نه
ولی تا آن روز به امید رسیدن به نگاهت
در انتظار می نشینم
زندگی جست و جوی نیمه هاست در پی نیمه ها


حرف دل من
زندگي درس بزرگي است ،عاشقي درد بزرگي است عزيز دل من ![]()

اينو ميگم كه بدوني چه جوري عاشق بشي
مي دوني زندگي سخته،خيلي سخت
باورش برات چه سخته،خيلي سخت،مي دونم
اينكه عاشق بشي و به عشقت نرسي برات چه سخته ،مي دونم
اينكه عاشق بشي و بفهمي عشقت به تو بي وفاست چه سخته،مي دونم
اينكه عاشق بشي وببيني عشقت با يه كسي ديگست ،برات چه سخته،مي دونم
اينكه عاشق بشي وبفهمي عشقت ديگه دوست نداره برات چه سخته،مي دونم
اينكه عاشق بشي و بفهمي عشقت تاحالا تو رو به بازيچه گرفته،برات چه سخته،مي دونم
اينكه عاشق بشي و صبر كني،صبركني،صبركني،تابه عشقت برسي بعد نرسي برات چه سخته مي دونم
اينكه عاشق بشي وبهش بگي دوسش داري،اونم بگه دوست دارم،بعدش بره توروتنها بزاره برات چه سخته،مي دونم
عاشقي دردبزرگي است،درس بزرگي است ،عزيز دل من![]()

ديگه كو ليلي و مجنون،ديگه كو شيرين وفرهاد،ديگه كو خسرو و شيرين ،ديگه كو...
آره دنياي دل ما حالا اينجوري شده
حالا عاشقا ديگه واسه هم نمي ميرند
حالا عاشقا براي عشقشون از غم و غصه مي گن
آره،عزيز دل من
آره من عاشق شدم
عاشق يه پري دريايي شدم
عاشق يه پري زيبا رو شدم
يه پري با بالهاي سفيد و خاكستري
يه پري با ابروهاي مشكي و با چشاي قهوه اي خرمايي
يه پري با دل شكسته و پراز غصه و غم
يه پري با دل غم ديده و پراز عشوه و رنج
ديگه حرفي ندارم برات بگم
كلمات واسه من ديگه معنا ندارن
زبونم ديگه چيزي نداره برات بگه
قلمم خشك شده،ديگه رنگي نداره
من ميرم با كوله باري از غم و غصه و رنج
تو بمون ،آره بمون با اون دل تيره و سنگ
عاشقي درد بزرگي است،درس بزرگي است ،عزيز دل من![]()

اينو گفتم تا بدوني كه ديگه عاشق نشي
آره،مي دونم عاشقي درد بزرگي است،رنج بزرگي است
اما....كو اين دل سنگ![]()
شعري از :محسن سرافراز![]()
حرف دل
خــــواب دیــــدم دلت برام تنــــگ شــده بود![]()
توی اون غربت چشمات دنیا بیرنگ شده بود![]()
چرا اون قلب رئوفت از جنس سنگ شده بود![]()
می دونم خیلی می ترسی دیگه از منم گذشته ![]()
می دونم بین دلامون آتش جنگ شده بود![]()
حسودا دارن می خندن می گن که دیگه بریدی![]()
عشق ما بین من و تو چقدر قشنگ شده بود![]()
می دونم من و نمی خوای هیچ کسی منو نمی خواد![]()
دلم از غرور عشقت نعشه بنگ شـــده بود![]()
اون که روزی بیوفا شد حتی به خوابم نمی یاد![]()
دلش از جور زمونه انگاری منگ شـــده بود![]()
نمی خوای منو ببینی این مرام عاشقا نیست![]()
دیدن این من معصوم واسه تو ننگ شده بود![]()
تو از اون روزی که رفتی و منو تنها گذاشتی![]()
سر و کار من عاشق تلفن و زنگ شـــده بود![]()
تو برو منو رها کن ولی خب یادت بمونه![]()
یه روزی این دل ساده با تو یکرنگ شــده بود![]()

این عکسم تقدیم میکنم به همه کسایی که عاشقند ومعنای عاشقی رو درک میکنند![]()

حرف دل
بعضی ها هم میگن وبلاگت شخصیه باید در مورد خودت بنویسی اما من میگم نه......میدونید چرا ؟چون اگه بخوام فقط درمورد یه مطلب خاص بگم برای من جذابیتی نداره...خوب دوست ندارم دیگه مگه زوره![]()
من دوست دارم در مورد همه مطالب بگم....حالا اسمشو میخواین بزارین شنبه یکشنیه یا نمیدونم آش شوله غلم کار یا هرچیزه دیگه ای بزارید اما من اینجوریشو دوست دارم.......خوب بسته دیگه این همه توضیح بریم سراغ مطلب امروز که مطلب کوتاهی است...
امیدوارم خوشتون بیاد...![]()
![]()

روي تخته سنگي نوشته شده بود :
اگر جواني عاشق شد چه کند؟...
من هم زير آن نوشتم:
بايد صبر کند...
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد چه کند؟...
من هم با بي حوصلگي نوشتم:
بميرد بهتراست...
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما.............![]()
زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم ![]()
حرف دل
شاپرک بالت شکسته
پر پرواز تو بسته
می بینم غم توی چشمات
چه غریبونه نشسته
شاپرک خوابه قناری
چه جوری دووم میاری
گلا پژمرده و زردن
تو عجب طاقتی داری

شاپرک دردت به جونم
تورو از خودم می دونم
بذار یه شعری که گفتم
واسهءدلت بخونم
شاپرک دل توی سینه
ساعتا تنها می شینه
وقتی شب می رسه از راه
خواب پروازو می بینه
واسه زخمام یه دوا نیس
دلم از دلت جدا نیس
توی این غربت جونگیر
یه نگاه آشنا نیس
هرجا که میری خزونه
غروبه دل نگرونه
آفتابش جونی نداره
سخن دل
دراین پاییز
ای دل
از برگباری موحش در باد مَهراس
این که
پاییز، پاییز است
برگ، برگ و
باد، باد
این که
پاییز ، همان مرگ است
برگ ، تویی و
باد ، عابری همیشه است
نه ، مَهراس!
وقتی که برگباری مُوحِش
بر شانه هایت می بارد
بگذَر
از کوچه یی پاییز زده
در جادویش ، زیبا ، مرموز ...

پـاییـــز
ای فصل برگ ریز
ای آنكه بر جنازه ی گلهای باغ ما
جز گریه ، هیچ كار دیگر نمی كنی !
با آنكه غیر مرگ ...
كه سرنوشت مشترك برگهاست !
بر ساكنان باغ مقرر نمی كنی .
گویم اگر كه دوست تَرت دارم از بهار
باور نمی كنی ..!

وقتي که رفت، همه ي رنگها، کنار دريچه ي قلبم مُردند و فقط رنگ رفتنش ماند...
وقتي که ديگر نبود، همه ي اطلسي هاي باغچه پژمردند...
وقتي که رفت آسمان ديگر آبي نبود و خـــــدا چتر خاکستري اش را بر سر چنار پير گرفت و چشمانش را بست...
از وقتي که رفت هيچ باران نباريد...
همه ي چلچله ها افسردند و داوودي ها با همه ي زرديشان، مرگ را فرياد زدند...
از وقتي که ديگر نيست، گل مريم گلدان کنار پنجره مرا به ياد هيچ عزيزي نمي اندازد...
از وقتي که رفت خانه چه غريب مانده ست....
چراغهاي خانه همگي خاموشند و پنجره ها رو به خاکستان بازند...

ميان تو و من هزاران فاصله است
تو مي داني چرا نگاهت نكردم؟
تو مي داني چرا دست هايم مي لرزيد؟
تو مي داني چرا پاهايم ياراي ايستادن نداشت؟
تو مي داني چرا رفتنت را فرياد كردم؟
نه ندانستي
و با اولين فاصله دور شدي
حرير دلم نازك شد
نگاهم كم سو شد
و دست هايم از لرزش افتاد
تو ندانستي
تو ندانستي
بار ديگر نگاه پريشانم
برگشت خسته به سوي تو
سفر داستان سختي بود
منتظر نظرات و پیشنهادات شما دوستان عزیز هستم ![]()
حرف دل
گفته بودم عشق يعني هورم نفس داغِ داغ
عشق يعني بوييدن گل از لاي در باغ
مي گويم عشق يعني سوز درد سرد سرد
عشق يعني دلي بي كينه اما پر ز درد
گفته بودم عشق يعني التهاب التماس
عشق يعني مرواريد يه قطعه الماس
مي گويم عشق يعني حقارت در التماس
عشق يعني ذغال، ني مرواريد و الماس
گفته بودم عشق يعني زلالي رود وجود
عشق يعني به درگاه يار به سجود
مي گويم عشق يعني دفن خود در وجود
عشق يعني به درگاه خالي به سجود
گفته بودم عشق يعني مستي از جام نگاه دوست
عشق يعني پستي رانده شدن از در دوست
مي گويم عشق يعني پيمانه ات بشكسته به دست دوست
عشق يعني سراب رسيدن تا در دوست
گفته بودم عشق يعني صداي تيشه فرهاد
عشق يعني مجنون از ليلي به فرياد
مي گويم عشق يعني تيشه زدن بر دست فرهاد
عشق يعني ليلي به بر دگر يار ،مجنون به فرياد
گفته بودم عشق يعني گداختن در انتظار
عشق يعني خطر كردن با اختيار
مي گويم عشق يعني سوزش سردي ديدار
عشق يعني خطا كردن بي اختيار
گفته بودم عشق يعني ديدن خنده يار
عشق يعني سيل اشك ،بي اختيار
مي گويم عشق يعني حسرت در ديدن يار
عشق يعني سيل اشك ويار بي عار
گفته بودم عشق يعني بودن لب روي لب
عشق يعني صبر لبالب
مي گويم عشق يعني فشار دندان روي دست
عشق يعني فرود از بالا به پست
گفته بودم عشق يعني شرمساري ايوب
عشق يعني يوسف واسه يعقوب
مي گويم عشق يعني سنگ و رمي جمرات
عشق يعني بنده شدن بر مي و مسكرات
گفته بودم عشق يعني دوست داشتن بي انتها
عشق يعني ايستادن و سوختن تا انتها
مي گويم عشق يعني حماقت در دوستي بي ريا
عشق يعني ايستادن و سوختن ،تنهاي تنها
گفته بودم عشق يعني رنگ سرخ شقايق
عشق يعني پارو واسه قايق
مي گويم عشق يعني جان دادن يك گل زيبا
عشق يعني حقيري در بزرگي تا ناكجا
گفته بودم عشق يعني ترنم زيباي بارون
عشق يعني نفير صداي كارون
مي گويم عشق يعني سيل ويران گر
عشق يعني دلت به دست ياري سوداگر
گفته بودم عشق يعني همه زيبايي ديدن
عشق يعني خود نديدن ،يار ديدن
مي گويم عشق يعني زنگار بر رخ زيبايي و مدارا
عشق يعني نه خود ديدن و نه يار ديدن ،تو را
گفته بودم عشق يعني رنگين كمان را يك رنگ ديدن
عشق يعني بر عاشقي دم مسيحا دميدن
مي گويم عشق يعني يكرنگي را رنگ رنگ ديدن
عشق يعني بر دلت دم مرگ ،پي از پي دميدن
گفته بودم عشق يعني رنگ آبي آسمون
عشق يعني وسعت دريا مث مهربون
مي گويم عشق يعني رنگ آبي آسمون
عشق يعني وسعت دريا مث مهربون
دوست دارم دوست دارم،
قدتموم آدما، قد تموم عاشقا![]()
،دل بردي و پنهون شدي از من چرا اي بي وفا از من چرا از من چرا،![]()
عاشق شدم ،عاشق شدم![]()
، از چشم من پنهون نشو، از چشم من پنهون نشو![]()
، تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو![]()
،پر مي كشي تا آسمون من خسته بي بال و پر![]()
روزي كه برگردي دگر از من نميبيني نظر
.....
.دوست دارم دوست دارم قد تموم آدما قد تموم عاشقا
.....

حرف دل
من آخرش نفهميدم كه حرف تو حقيقته ، يا عشق من براي چشم نازنيت عادته !
نمي دونم حرفايي كه مي زني يامي نوسي، مخاطبت كس ديگه ست با واقعا توبا مني ؛
يه وقتايي شك مي كنم نمي دونم دوسم داري، ياكه مي خواي عشق منوبدون پاسخ نزاري؛
تكليفمو با ديگران دوباره روشن ميكني ؟، يه فكري ام واسه دل ديوونه ي من ميكني ؟؛
به من ميگي كه تودلت اول كيه اخر كيه، ميگي چرارنگ نگات يه وقتايي اين جوريه؛

يه وقتا شكوفه گفتنت قشنگ و اسمونيه، يه وقتا مطمئن ميشم كه اسمم نمي دوني !
يه وقتا بهتر از خودم به حرف من جواب ميدي، يه وقتا كه هوس كني كلي منوعذاب ميدي؛
راست بگو مال مردمي يا نازنين من تويي، يه وقتا مثل چشمه صاف يه وقتا خيلي مبهمي؛
يه وقتا شكوفه گفتنت خودش واسم يه عالمه ، يه وقتا صبرو حوصلت حتي واسه منم كمه؛
حتي اگه چشمات پيش منه دلت ولي با ديگري، بزار كه اعتراف كنم از همه مهربونتري ؛

هر اعتراضي كه كني به حرفاي من وارده، چيكار كنم هوا فقط واسه ي تو مساعده؛
يه وقتا عاشقي هم واسه ادم دردسره، اما يازم اگه ادم عاشق نباشه بدتره !
برات نوشتم بدوني طبق روال سرنوشت ، براي من جهنمه دنيا براي تو بهشت؛
نه نمي خواد بهم بگي حرفات مثل شكايته، يه وقتايي عوض مي شي اين به خدا حقيقته ؛
بازم مي رسم به نقطه ي قوت واوج زندگي، قصه ي مبتلا شدن، عاشق شدن ،ديوونگي؛

من مي دونم خسته شدي از پرسش و سوال من،ناراحتي اما مي خواي راحت بشه خيال من؛
سخته يه كم وارد شدن تو كوچه هاي شاعري، خط كشيدن رو دفتر خوشحاليهاي ظاهري؛
اما بزار بازم بگم ديوونتم خيلي شديد، رنگ يه عشقي رو ديدم كه مجنون هم اونو نديد؛
اگر چه چشمات خيلي كم از من خبر گرفت ، اما نبايد توي عشق اينا رو در نظرگرفت؛
اوني كه تنهاش مي زاري ،يه وقتايي توبا غمت،اونقدرديوونته كه بازم مي مونه عاشقت

تقدیم به عاشقان واقعی![]()

حرفهای عاشقانه
کودکی با گریه تبعید به دنیا آمد
آسمان را همان رنگ آبی میدید
و زمین را سرسبز
و طلوع خورشید را قصّه نو میپنداشت
و به آن میخندید
چند سالی که گذشت٬
شب را با نبود خورشید حس کرد
و همین بود که یک شب٬ پنجره را بر مهتاب گشود
و دلش سخت گرفت

چند سال بعد فهمید هوا مسموم است
خسخس سینه خود را اولین بار شنید
و دگر هرگز لذّت تنفّس را نچشید
سالها بعد درد را تجربه کرد
زخم را دید
از عفونت رنجید
از طلوع زیبای کودکیها٬ ترسید
سالها در پی آن سال گذشت٬
و زمین میچرخید٬
خورشید هم بر عادت خود ثابت بود
قربانی دگر طاقت تبعید نداشت
همه ارکان وجودش٬ زخم برداشته بود
لحظههایش بوی تعفّن میداد
از سکوت شب و سرمای هوا میترسید
و به دنبال پناهی این در و آن در میزد
و قربانی امروز
منتظر مانده برای برگشت
و چه دردناک است در صف مرگ منتظر بودن
و لبخندی بر لب٬ از سر ناچاری
منتظر باید مانْد
منتظر باید مانْد![]()
حرفهای عاشقانه
حرفهای عاشقانه
چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی دوستت دارم
در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم دوستت دارم بيشتر از آن چه که فکرش را می کنی
اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند
سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی
موهايم را نوازش کردی
لبانت را بر لبانم نزديک کردی
و بوسه گرمی از لبانم چيدی
، دستهای سردم را در دستهای گرم و لطيفت فشار دادی
گفتم... می دانی

می خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم
و برای هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت را نزديک نفسهايم احساس کنم
ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را آغاز کردند... همه جا تاريک بود
قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را نوازش می داد
پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست
تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در چشمهايت خيره شده بودم لبخند زنان فرياد زدم
نــــگاه کن
نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من خود را گرم می کنند
و
ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را می جويد
ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم
که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت خونم پناهی می جويد ![]()
دوستــــت دارم
حرف دل
چه مغرورانه اشك ریختیم ...
چه مغرورانه سكوت كردیم ...
چه مغرورانه التماس كردیم ...
چه مغرورانه از هم گریختیم ...
غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ...
هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم
و هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم

حرف دل
با من باش![]()
اینک که تو در کنارم نیستی درد دلم را به چه کسی بگویم؟
دلم در حسرت دیدار با تو است ، دیداری که شاید دلم دوباره امیدوار به زندگی شود
تو ای تمام هستی ام بدان که دیدن تو برایم تبدیل به یک خواب و رویا شده است
شاید دوباره و یا شاید هرگز
به امید دیدن دوباره تو به انتظار نشسته ام و دلم را به فردای با هم بودنمان
خوش کرده ام..... اگر زنده ام به امید رسیدن به تو زنده ام
ای هوای زنده بودنم شعار است که میگویم ستاره ها را از آسمان برایت میچینم
و یا خورشید را با شبهایت آشتی میدهم ، شعار است که میگویم به اندازه یک دریا
برای تو اشک ریختم اما این که میگویم بدون تو حتی یک لحظه هم نمیتوانم
زندگی کنم شعار نیست
یک حقیقت تلخ است که شاید باور کردنش برای آنان که طعم عشق را نچشیده اند
سخت و دشوار باشد . اما من یک دیوانه ام ، من همانی هستم که دل به دریا زده ام
دل به دریایی که یا در آن غرق میشوم یا با تو به ساحل خوشبختی ها میرسم
حالا که با تو در این دریایی که هر لحظه ممکن است طوفانی شود همسفر شده ام
بیا تو برای من قایقی شو و من برای تو یک مجنون
به من محبت برسان که دلم مثل یک کویر شده است که در حسرت یک قطره باران است
وقتی تو نیستی انگار من نیز نیستم ، تو که باشی من هستم
و تو هستی و یک دنیا خوشبختی!
دل من یک دل کهنه است ، دلی که بارها زیر پاهای بی وفایان له شده
شکسته شده و بی احساس شده است اما از لحظه اینکه تو را دید دوباره
یک دل عاشق و پر امید شد ، پس کاری نکن دوباره این دلم شکسته شود
که اگر اینبار شکست دیگر هیچ امیدی به آن نیست!
با تو زنده ام ، بی تو میمیرم ، دور از تو پریشانم ، در کنار تو شادابم
پس ای عزیز راه دورم با من باش ، و تا ابد دوستم داشته باش.

سرگذشت اكثر ما كه قدر عزيزترين فرد زندگيمان را نمي دانيم..

حرف دل
کرگدن گفت:نه ,امکان ندارد.کرگدنها نمی توانند با کسی دوست بشوند.
دم جنبانک گفت:اما پشت تو می خارد.لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است.یکی باید پشت تو را بخاراند.یکی باید حشره های تو را بردارد.
کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم.پوست من خیلی کلفت است.همه به من می گویند پوست کلفت.
دم جنبانک گفت:اما دوست عزیز,دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست.
کرگدن گفت:ولی من که قلب ندارم,من فقط پوست دارم.
دم جنبانک گفت:این که امکان ندارد,همه قلب دارند.
کرگدن گفت:کو,کجاست؟من که قلب خودم را نمی بینم.
دم جنبانک گفت:خب,چون از قلبت استفاده نمی کنی,قلبت را نمی بینی.ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.
کرگدن گفت:نه,من قلب نازک ندارم,من حتما یک قلب کلفت دارم.
دم جنبانک گفت:نه,تو حتما یک قلب نازک داری,چون به جای اینکه دم جنبانک را بترسانی,به جای اینکه لگدش کنی, به جای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی وآن را بخوری,داری با او حرف می زنی.
کرگدن گفت:خب , این یعنی چی؟
دم جنبانک گفت:وقتی که یک کرگدن پوست کلفت ,یک قلب نازک دارد یعنی چی؟یعنی اینکه میتواند دوست داشته باشد,میتواند عاشق شود.
کرگدن گفت:اینها که میگویی یعنی چه؟
دم جنبانک گفت:یعنی...بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم,بگذار...
کرگدن چیزی نگفت.یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت.فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید.
اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند.داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را بر می داشت.
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید! اما نمی دانست از چی خوشش می آید.
کرگدن گفت:اسم این دوست داشتن است؟اسم این که من دلم می خواهدتو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟
دم جنبانک گفت:نه,اسم این نیاز است, من دارم به تو کمک می کنم و تو از این که نیازت بر طرف میشود احساس خوبی داری.یعنی احساس رضایت می کنی,اما دوست داشتن از این مهمتر است.
کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه میگوید.
روزها گذشت,روزها,هفته ها و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست.هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های کوچک مزاحم را از لای پوست کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت.
یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد,برای یک کرگدن کافی است؟
دم جنبانک گفت:نه,کافی نیست.
کرگدن گفت:درست است کافی نیست.چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم.راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم.
دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد, چرخی زد و آواز خواند, جلوی چشمهای کرگدن.کرگدن تماشا کرد وتماشا کرد و تماشا کرد, اما سیر نشد.
کرگدن میخواست همین طور تماشا کند.کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیاست و این دم جنبانک قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین.وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.
کرگدن ترسید و گفت:دم جنبانک,دم جنبانک عزیزم,من قلبم را دیدم.همان قلب نازکم را که می گفتی! اما قلبم از چشمم افتاد.حالا چه کار کنم؟
دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید.آمد و روی سر او نشست و گفت:غصه نخور دوست عزیز,تو یک عالم از این قلبهای نازک داری.
کرگدن گفت:راستی,اینکه کرگدنی دوست دارد دم جنباکی را تماشا کند و وقتی تماشایش میکند قلبش از چشمش می افتد,یعنی چه؟
دم جنبانک چرخی زد و گفت:یعنی اینکه کرگدنها هم عاشق میشوند!
کرگدن گفت:عاشق یعنی چه؟
دم جنبانک گفت:یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد.
کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید.اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند,باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتد.
کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد,یک روز حتما قلبش تمام می شود.
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:من که اصلا قلب نداشتم,حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد؟!بگذار تمام قلبم را برای او بریزم.![]()

حرف دل
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.![]()

حرف دل
يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود
خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه![]()

حرف دل

عکس عاشقانه!!!!!!
حرف دل
عشق یعنی
love is the one thing that still stands when all else has fallen
عشق آن چیزی است که بر پا می ماند زمانی که همه چیز افتاده است .
love is something silent?
?but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر خواهد بود.
love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
دوستت دارم![]()
زنده ام چونکه?در کنارمی، هستم چون که تو عشقمی و خوشحالم?زیرا تو?خندانی… ?
می میرم زمانی که? می روی، نابود میشوم زمانی که? از من دور می شوی
گریانم زمانی که? غمیگینی ای عشق من …! پس بمان در کنار من
برای همیشه و تا ابد ، با من زندگی کن ، با عشقم ،?نه?با خاطراتم!
بمان و این زندگی را برایم غمگین تر ، و این دنیای بی محبت را برایم جهنم نکن!
بمان در این قلبی که مدتها انتظار میکشید تا چنیی عشقی نصیبش شود…
اینک که تو آمدی و در قلبم نشستی بیا و تا ابد عشق من و قلبم باش…!?
اسمت امواج سهمگین دریای دلم را آرام میکند… اسمت چشمهای مرا?
بهانه گیر می کند، مرا امید وار و آرام میکند ،چشمه غرور را در وجود من جاری میکند…!
غرور عشق ، و غرور به خاطر دوست داشتن بیش از حد!?
معنای عشق را بیشتر از معنای واقعی خودش برایم معنا کردی و بیشتر از آنچه?تصور می کردم مرا دوست میداری!
اینک که مرا با این عشق و دوست داشتن خودت شرمنده کرده ای? من میخواهم?
تو را بالاتر از تو? که مرا دوست داری ، دوست داشته باشم، ای عشق من !?
پس با غرور هر چه تمام تر و با احساس دوست داشتن بیش از حد و از ته دل?
از تمام وجودم ، همجو رعد و برق آسمان در این دشت عشق در میان این?
همه عاشقان و در برابر خدای عاشقان با چشمهای گریان ، با صداقت و یکرنگی و یکدلی
و احساس آرامش عشق و ذکر نام مقدس تو? ، و شرمندگی ، فریاد میزنم :
خیلی دوستت دارم عزیزم.
حرف عاشقانه
بوسه / بوسه یعنی وصل شیرین دو لب .... بوسه یعنی مستی از مشروب عشق .... بوسه یعنی لذت دلدادگی ... لذت از شب ... لذت از دیوانگی .... بوسه یعنی حسه خوبه طعم عشق .... طعم شیرینی به رنگ سادگی .... بوسه یعنی اغازی برای ما شدن ... لحظه ای با دلبری تنها شدن .... بوسه سر فصل کتاب عاشقی ... بوسه رمز وارد دلها شدن .... بوسه اتش می زند بر جسم و جان ... بوسه یعنی عشق من با من بمان .
انسان با سه بوسه تشکیل می شود : ![]()
1- بوسه مادر که با ان پا به عرصه خاکی می گذاری
2- بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی
3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابدیت می گذاری .
�
می دانی چه می شود وقتی تمام احساست و عشقت را جمع کنی و همه را به یک نفر هدیه کنی ... مایه نشاطش باشی و تمام تلاشت شاد نگه داشتن او باشد .... اما او بی اعتنا باشد و بی تفاوت . اینچنین است که لحظه های خاموشی جان می گیرد .
اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه / غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه / اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه / شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .
�
ابر بارنده می گفت به دریا : من نبارم تو کجا دریایی ؟ در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر بارنده تو خود از مائی .
حرف دل
|
|